مرتضى راوندى
177
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
چو ايران نباشد تن من مباد * بر اين بوم و بر ، زنده يكتن مباد در حالى كه ملك الشعراى صبا به مسائل ملّى و اجتماعى و وضع آشفتهء كشور در عهد فتحعليشاه كمترين توجهى نداشت و تنها هدفش جلب توجه مخدوم و بازى با الفاظ بود ، نمونهيى از اشعار او را مىآوريم : به پرخاش ژوليده مويان روس * به نالش درآورده غرنده كوس همه ديوساران جادو سگال * ز روى وز آهن بر و برز و بال به كف ز آهن آورده مارى شگرف * دهان برگشاده چو غارى شگرف * * * جهانبان ، جهان از سخن آفريد * به گفتن شد اين آفرينش پديد زهر آفريده سخن برتر است * سخن ز آفرينش ، بهين گوهر است . . . به هركس كه نيروى گفتار بيش * بدين نام نامى سزاوار بيش سخنگو ندارد به دل بيم مرگ * سخن مرگ را آهنين پتك و ترگ زبان سخندان يكى خنجر است * كه گه نوشزا ، گه سرنگآور است همه نوش آن ، آن دانا روان * همه زهر آن ، بهر نابخردان نمرد و نميرد كسى كش سخن * بود مايه جان و نيروى تن نه در خاك ماند سخنهاى پاك * تن پاك گوينده گوشو به خاك يغما ميرزا رحيم يغما ، فرزند حاجى ابراهيم قلى ( 1196 - 1277 ه . ق ) در دهكدهء « خور « 1 » بيابانك » از توابع جندق به دنيا آمد ، دوران كودكى او با رنج و محروميت سپرى گرديد . گويند روزى فرمانرواى جندق ( امير اسمعيل عامرى ) به حكم اتفاق از ده « خور » مىگذشت ، يغما كه در اين هنگام شش سال بيشتر نداشت ، با سلام و ادب جلب محبت فرمانروا كرد . امير اسمعيل پرسيد : پسر كجايى هستى ؟ بچه روستايى بىدرنگ گفت : ما مردم خوريم * از اهل ادب دوريم اين حاضر جوابى ، سرنوشت اين كودك را تغيير داد ، حاكم او را به فرزندى برگزيد ، رحيم ، شبانى گوسفندان را رها كرد و در پناه حمايت و سرپرستى حاكم به فراگرفتن علم و دانش پرداخت و پس از سالى چند ، در شمار منشيان خان حاكم درآمد ، ولى اين دوران
--> ( 1 ) . نام دهى است در جندق خراسان .